ادب سام
ما بالاخره از بوشهر برگشتیم تهران.
چند روزه موقع نماز خوندن پیش سام می ایستم تا من رو ببینه. اولش که من رو ساکت میدید شروع میکرد به جیغ جیغ کردن و به محض تغییر در حرکتهای من آروم می شد چون فکر می کرد که باهاش حرف خواهم زد. اما بعدا یاد گرفت که در این حالتها مامان حرف نمی زنه بنابراین امروز سام هیچ اعتراضی نداشت و تا آخر نماز مامان ساکت و آروم فقط مامان رو نگاه می کرد.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ادب سام
