سامسام، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه سن داره

خاطرات کودکی سام

سام در گهواره

ماشااله سام بزرگ شدی واقعا باورکردنی نیست گهواره ات دیگه به دردت نمی خوره چون تو حرکتهات زیاد شده و ممکنه خدا نکرده اتفاقی برات بیفته. ...
9 بهمن 1391

ادب سام

ما بالاخره از بوشهر برگشتیم تهران. چند روزه موقع نماز خوندن پیش سام می ایستم تا من رو ببینه. اولش که من رو ساکت میدید شروع میکرد به جیغ جیغ کردن و به محض تغییر در حرکتهای من آروم می شد چون فکر می کرد که باهاش حرف خواهم زد. اما بعدا یاد گرفت که در این حالتها مامان حرف نمی زنه بنابراین امروز سام هیچ اعتراضی نداشت و تا آخر نماز مامان ساکت و آروم فقط مامان رو نگاه می کرد.
9 بهمن 1391

علاقه مندیهای سام موقع بی حوصلگی

هر وقت سام سیره، خوابشو کرده، جاش هم خیس نیست ولی بی قراره، یکی از کارهای زیر روانجام میدم مطمئنا آروم میشه : شلوارش در میارم و روناش رو ماشاژ می دم. آویزی که تو خونه مادربزرگش هست رو براش تکون می دم. آهنگ میذارم و شروع می کنم به حرکات موزون و ایروبیک و به عبارت دیگه رقصیدن. تو نی نی لای لای میذارم و مثل ماشین اون رو تو خونه می چرخونم. براش شعر می خونم و با دهانم شکلک در میارم و صدامو عوض می کنم. پستونک میذارم دهنش و پاهام رو دراز می کنم، دشکش رو میذارم روی پام و تکوونش میدم. ...
30 آذر 1391

سام دلخور

غروب با مامان و مرتضی رفتیم کنار دریا (در حال حاضر من و سام بوشهر تشریف داریم). پرنده پر نمی زد به قول مامان، شهر مثل شهر ارواح است. سام خواب بود و  نبردیمش پیش بابا بزرگ گذاشتیم و وقتی برگشتیم خونه بابا گفت سام سک سکه کرده، کلی خوشحال شدیم پریدم بلغش کنم یه دفعه چنان گریه ای کرد که تا حالا ندیده بودم انگار کلی دلخور بود که پیشش نمونده بودم. بعد از کلی قربون صدقه و ناز و نوازش آشتی کرد.
24 آذر 1391

سک سکه

امروز سام بیشتر خوابید. از دیروز سک سکه نکرده، آویشن ونبات هم بهش دادیم شربت کولیک از هم خورده ولی هنوز سک سکه نکرده. به خاطر همین حالش یه کم گرفته است. امیدوارم تا آخر امشب سک سکه کنه و سر دلش سبک بشه.
24 آذر 1391